السيد محمد حسين الطهراني
54
معاد شناسى (فارسى)
داستان فرار كردن شترى از كشتارگاه مشهد ، و بيرون دويدن از قصّابخانه كه خارج از شهر بوده است ، و خيابانهاى سرِ راه را يكى پس از ديگرى بدون يك اشتباه پيمودن ، و بالاخره در بالا خيابان آمدن و از دَرِ صحنِ مطهّر وارد صحن شدن ، و از آنجا يكسره به پشت پنجرهء فولاد كه محلّ التجاء و نياز پناهندگان است دويدن ، و در آنجا روى زمين نشستن و رو به پنجره و قبر مطهّر نمودن ؛ از امورى است كه جاى شبهه و ترديد نيست . براى همه واضح و مشهود بود ؛ ما هم در جرائد خوانديم و انكار احدى را نشنيديم ، بلكه همهء اهل مشهد مقدّس رضوى عليه آلاف التّحيّة و الثّناء شاهد و گواه صدق بر اين قضيّه بوده و هستند . « 1 » از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت است كه : اسب سوارى حضرت سيّد الشّهداء أبا عبد الله الحسين با صداى بلند شيهه ميكشيد و پيشانى خود را به خون آن حضرت آلوده مىنمود و مىبوئيد و فرياد ميزد : الظَّليمَةَ الظَّليمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّها . « 2 »
--> به تو بركت دهد ! ناقه برخاست و به جاى خود برگشت . و باز بعد از اندك زمانى به نزد قبر برگشت و ناله و اضطراب ميكرد و مىگريست . در اين زمان كه خبر آن را به حضرت گفتند فرمود : بگذاريد آن را كه بى تاب است . و چنين ناله و اضطراب ميكرد تا بعد از سه روز هلاك شد . ( 1 ) آستان مقدّس رضوى اين شتر را از صاحبش خريد و آن را در بيابان با سائر شترهاى حضرت آزادانه روان ساخت . ( 2 ) « مقتل مقرّم » ص 332 ، از كتاب « تظلّم الزّهراء » ص 129 ؛ و از